حسام کاوه

روز نوشته های یک توسعه دهنده

تاثیر روی آیندگان


حیوان بودن بسه!

date 10 شهریور 1397   

روزی بود روزگاری بود… . در یک شب سرد زمستونی پسری به دنیا اومد. پسر خیلی خاصی بنظر نمیرسید ها… مثل پسر های دیگه بود. منتهی هرچی بزرگ‌تر میشد داشت میفهمید همه مردم یجورایی مثل هم زندگی می‌کنند. همه یروزی از شکم مامانشون بیرون میان، کودکی میکنند، مدرسه و دانشگاه میروند، کار میکنند، خانواده تشکیل میدهند و آخرش هم میوفتن یه گوشه ای میمیرند. برخلاف میلش راهی که همه رفتند رو رفت و از قضا به بهترین ها هم رسید. بهترین ماشین، بهترین خانه، بهترین امکانات زندگی. یه همسر هم داشت خیلی همو دوست داشتند. در یک منطقه جنگلی و خیلی قشنگ هم زندگی میکردند و صبح ها با صدای پرنده ها از خواب بیدار میشدند. شب ها هم با صدای باران خوابشون می‌برد. خلاصه که زندگی خیلی خوبی داشتند. همه چیز در آرامش کامل و زندگی ای پر از امکانات.

ادامه مطلب←