حسام کاوه

روز نوشته های یک توسعه دهنده

جامعه


با تلاش من و شما جهان بهتر خواهد شد

date 11 دی 1397   

یچیزو خوب تو زندگیم یاد گرفتم، اینکه کاری که همه میکنند رو انجام ندم. نه اینکه به کل خلاف جامعه باشم ولی معمولا منو تو یه جای شلوغ که هرکسی میره پیدا نمی‌کنید. شاید به همین خاطره که از صف نانوایی بدم میاد.

این روز های ایران همه از گرانی و بدبختی حرف میزنند. راستشو بخواید خیلی سعی کردم از اینجور افراد دوری کنم ولی واقعیت اینکه جایی نبود که حرفی نشنوم. شهر های مختلفی رفتم، با افراد مختلفی سر و کله زدم، اما در نهایت همون همیشگی هارا شنیدم، فقط لهجه‌ها عوض می‌شد… .

«وحید رجب‌لو» در توییتر مینویسه:

تنها دارایی من امید هست و تا الانم از امید داشتن ناامید نشدم

وحید یک توان یاب است که ۹۸ درصد بدنش از کار افتاده‌است و تنها با توان ۲۰درصد از دست راستش کارهای مهمی انجام می‌دهد. وحید ۱۱ سال است که دستش توی جیب خودش است و دارد یک تنه خرج زندگی خودش را با برنامه‌نویسی و طراحی وب می‌دهد. در حال حاضر هم به کارآفرینی روی آورده و توانیتو را راه اندازی کرده.

وحید رجب‌لو
وحید رجب‌لو

هیچ چیزی مثل امید نمی‌تونه مارو سرزنده و سرحال نگه داره. حتی دین‌ها هم به این موضوع توجه دارند و مسائلی مثل آخرت و موعود را بیان کردند. میگن پاداش خیلی از کارهامونو اون دنیا میگیریم. یا فرستنده ای خواهد آمد و عدالت ایجاد خواهد کرد. هر دینی به یک شکلی امید را به مردم نشون میده.
حتی ضرب المثل داریم که: <<تو نیکی می کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز>>
همچنین شعر داریم که: <<در نومیدی بسی امید است***پایان شب سیه سپید است>>

امیدواری و حس خوب از هم ناشی میشن، امید باعث حس خوب میشه و همچنین حس خوب هم امیدواری را در ما تقویت میکنه. احساس ناامیدی تو زندگی من یه زنگ خطره. سعی می‌کنم ازین باتلاق دور باشم و الحق امیدواری تاثیرات خوبی داشته تو زندگی من. اگر از افراد نزدیک به من بپرسین حسام چجور آدمیه، دو چیز تو حرفاشون مشترکه: یکی خندون بودنم و دیگری امیدواریمه به فردایی بهتر

اما داستان به اینجا ختم نمیشه. یک بخشی از زندگی من خود منم. و بخش دیگر من در کنار اطرافیانمم. سعی میکنم به اطرافیانمم حس خوب و امیدواری بدم و حال گاها بدشونو خوب کنم. فراموش نمی‌کنم که حس خوب یچیز صرفا انفرادی نیست. ما از اطرافیانمون تاثیر میگیریم و هم بر آنها تاثیر می‌گذاریم.

شنیدین میگن بهترین راه برای یادگرفتن، یاد دادنه؟ این تو حس خوب داشتن هم صادقه. تو به میزانی که به بقیه حس خوب میدی، خودتم خوب میشی. و اینگونه جهان بهتر خواهد شد.

من سفیر امید هستم، شما چطور؟

ادامه مطلب←

مذهب برای آدم های غیرمذهبی

date 11 دی 1397   

این مطلب ترجمه‌ای از مقاله «Religion for the Nonreligious» نوشتهٔ تیم اربان و منتشر‌شده در وبلاگش به نام «Wait But Why» است. زحمت ترجمه هم احمد خانعلی زاده کشیده و شما بازنشری از آنرا میخوانید.

ذهن … می تواند از بهشت جهنم، و از جهنم بهشت بسازد.
~جان میلتون

ذهن قطعاً عالم وجود خود است.
~الن لایتمن

شما به مدرسه می‌روید، سخت درس می‌خونید، مدرک می‌گیرید و به خودتون افتخار می‌کنید، اما آیا خردمندتر شده‌اید؟

شما یه شغل بدست می‌آورید، در شغلتون به دستاوردهایی می‌رسید، مسئولیت بر عهده می‌گیرید، حقوق بیشتری می‌گیرید، به یه شرکت بهتر منتقل می‌شوید، مسئولیت بیشتری بر عهده می‌گیرید، حقوق بیشتری می‌گیرید، یه آپارتمان دارای پارکینگ اجاره می‌کنید، دیگه رخت‌هاتون رو خودتون نمی‌شویید، و وقتی از مشغله‌هاتون به آرامش می‌رسید یک آب میوهٔ ۹ دلاری می‌خرید، اما آیا خوشحال‌تر شده‌اید؟

ادامه مطلب←

حیوان بودن بسه!

date 11 دی 1397   

روزی بود روزگاری بود… . در یک شب سرد زمستونی پسری به دنیا اومد. پسر خیلی خاصی بنظر نمیرسید ها… مثل پسر های دیگه بود. منتهی هرچی بزرگ‌تر میشد داشت میفهمید همه مردم یجورایی مثل هم زندگی می‌کنند. همه یروزی از شکم مامانشون بیرون میان، کودکی میکنند، مدرسه و دانشگاه میروند، کار میکنند، خانواده تشکیل میدهند و آخرش هم میوفتن یه گوشه ای میمیرند. برخلاف میلش راهی که همه رفتند رو رفت و از قضا به بهترین ها هم رسید. بهترین ماشین، بهترین خانه، بهترین امکانات زندگی. یه همسر هم داشت خیلی همو دوست داشتند. در یک منطقه جنگلی و خیلی قشنگ هم زندگی میکردند و صبح ها با صدای پرنده ها از خواب بیدار میشدند. شب ها هم با صدای باران خوابشون می‌برد. خلاصه که زندگی خیلی خوبی داشتند. همه چیز در آرامش کامل و زندگی ای پر از امکانات.

ادامه مطلب←

چرا دانشگاه روی دانشجو تاثیرات بد میگذارد؟

date 11 دی 1397   
چرا دانشگاه روی دانشجو تاثیرات بد میگذارد؟

دانشجوی ترم ۷ ام. دانشجو…. دانشجو بودن خوبی هایی داره. مثلا وقتی با تاکسی میام اراک میگم دانشجو ام تا طرف دلش بسوزه و تخفیف بده. یا وقتی پسری میره خواستگاری دختر مورد علاقش و میپرسن چی دست و بالته؟ میگه دانشجو ام، چیزی ندارم. دانشجو یعنی بدبخت، یعنی بیچاره ای که وبال گردن خانوادشه. یعنی بهترین بهونه برای چیزی نداشتن! اصلا واژه و شغل دانشجو چیزیه که دولت ها به افراد چسبوندن تا سرکوبشون کنند. دولت ها دوست ندارند افراد جامعه مسیر های متفاوتی داشته باشن. اینکه افراد یک مسیر ثابتی رو برن برای دولت ها خیلی خوشاینده چون میتونه راحتتر روشون کنترل و نظارت داشته باشه. ضمن اینکه تو این مسیر سرکوب بخورن واسش خیلی بهتره چون خودش اون بالا و رأس قدرت میمونه و بقیه رو بازیچه خودش میکنه. اینکه دانشجو فکر کنه فرد مهمیه میتونه خیلی به ضرر دولت ها باشه. اصلا پستم سیاسی نیست، اما این سرکوب خوردن واقعیتیه که روی ناخودآگاهمون تاثیر زیادی داره. البته فقط دانشگاه نیست که به محصل بی احترامی میشه، سیستم آموزشی از ریشه خرابه، چقدر کتک خوردیم تا به اینجا برسیم؟ من معلمی داشتم که لای انگشتامون خودکار میگذاشت که چرا نمره بدی گرفتی. بیشترین دغدغمون یک‌زمان این بود که از زیر شلنگ معلم جون سالم به در ببریم.

دانشگاه اندازه یکی دو ترم خوبه. اون ترم های اول جوگیر بودیم و فکر میکردیم هممون با علاقه رشتمونو انتخاب کردیم و هممون قراره فعال باشیم. مغرور هم بودیم… فکر میکردیم خدای رشتمونیم. اما بعد ها با دروس و نیاز های جدیدی آشنا شدیم که باعث شد با زیرشاخه های رشتمون آشنا شیم و کم کم یکی از زمینه های مورد علاقمونو انتخاب کردیم. برای بعضی ها ممکنه زودتر و برای بعضی ها دیرتر اتفاق بیوفته. اونوقته که فکرمون یک سایز بزرگتر شده و لااقل بعد از اون من نکته مثبتی ندیدم تو دانشگاه. از اونموقع به بعد دیگه دانشگاه میشه عذاب، میشه مانعی برای رسیدن به اهداف. اونوقته که میخوایم وقتمونو بگذاریم برای یادگیری و کار و متقابلا از یکسری درس های غیرمرتبط عقب میوفتیم ولی استاد های عزیز لطف میکنن با نمره ندادن دانشگاهمونو طولانی تر میکنند تا چیزی که میخوان رو یاد بگیریم، نه چیزی که خودمون تصمیمشو داریم. این یعنی چی؟ یعنی توهین به تصمیمات دانشجو، توهین به اهداف دانشجو، جلوگیری از اینکه افراد حس مهم بودن کنند. شخص دانشجو از دیدگاه اساتید یک موجود علافیه که نمیدونه کدوم سمت باید بره و نیاز داره تا راه بگذارن جلوش.

اساتید عزیز، کارکنان عزیز دانشگاه لطفا بفهمید! دانشجو بخواد چیزی یاد بگیره خودش میره دنبالش. اینترنت هست. ازونجا یاد میگیره. همایش ها هستن، اونجا با چیز های جدید آشنا میشه. اگرم سوالی داشته باشه یا کمک بخواد اونوقت میاد و کمک میگیره. شما این حقو ندارید مجبورش کنید به یادگیری چیز هایی که شما بلدید و نه به کارش میاد و نه علاقه داره. اگه میخواید درستون واسش مفید باشه نباید مجبورش کنید، باید جذبش کنید!

بهتر بود دانشگاه اختیاری باشه. کاش فرهنگ غنی جامعمون درک بیشتری از دنیای world wide web داشت و میفهمید تقریبا هرچیزی اونجا هست. اوایل خانواده ام مخالف درس نخواندن من بودند(من هیچوقت درس هایی که علاقه نداشتم رو نمره خوب نمیگرفتم. معدلمم معمولا جزو معدل های بالا نبوده). میگفتن اگه درس نخونی پس چطوری میخوای یاد بگیری؟

پ.ن:

  • من نرم افزار میخونم و خودآموزی تو این رشته جواب میده. منتهی رشته هایی هم هست که اونقدری سورس ندارند و برای یادگیریشون به دانشگاه نیازه.
  • کاملا مخالف سیستم نمره دهی هستم. کار ندارم کجای جهان دانشگاه ها چطورین. من طرز دید خودمو دارم. دانشجو اگه درسیو بیوفته یکی دو ترم بعد بالاخره برش میداره و پاسش میکنه. اما… آیا اینطوری پاس کردن واقعا همراه با یادگیریه؟ آیا اگه میخواست اون درسو یاد بگیره همون ترم اول تلاششو نمیکرد؟
ادامه مطلب←

تجربه یک ماهه من از ترک اعتیاد، اعتیادی به سبک عادت

date 11 دی 1397   
تجربه یک ماهه من از ترک اعتیاد، اعتیادی به سبک عادت

اعتیاد فقط راجع به مواد مخدر نیست، من اعتیاد را نوعی وابستگی بد و به نوعی عادت می‌دونم و معمولا این وابستگی اعتیاده که بده وگرنه مثلا یک نخ سیگار به تنهایی چیز خاصی نیست. اعتیاد می‌تونه راجع به هرجیزی باشه، از چیز های خوب مثل قهوه بگیر تا چیز های بد مثل سیگار و الکل.

ادامه مطلب←

تجربیات یک فریلنسر از ۳ سال حبس شدن در اتاق

date 11 دی 1397   

شنیدید میگن با هرکی بگردی شبیه به همون می‌شی؟ یا شخصیت آدم میانگین شخصیت های ۵ نفر اطرافشه؟ من سه ساله که تو یک اتاق حبس شدم. تقصیر خودم بودا! انتخابی بود که خودم کردم، خودم کردم که لعنت بر خودم باد. این سه سال بیشتر دوستام مجازی بودن یا نهایتا هر چند روزی یکدومشونو میدیدم…. خب محدودیت داشتم تو خروج از اتاق. البته نه اینکه نگهبانی بالا سرم باشه یا کسی مجبورم کرده باشه تو اتاق بمونما، خودم اینطور میخواستم. آها شخصیتم یجورایی میانگینی شده بود از خودم و کامپیوترم! شاید چون باهاش از هرکسی راحتتر بودم و بیشترین وقتو هم با همین زبون بسته میذاشتم. البته اگه یک اینترنت درست درمون بهش وصل باشه همچینم زبون بسته نیست. این سه سال داشتم سعی میکردم زبون حرف زدن باهاشو بیشتر و بیشتر یاد بگیرم اما هرچی جلوتر می‌رفتم مییدیدم چیزای خیلی بیشتری هست… انگارکه از هرطرف انتهاش سرابی بیش نیست!
بعضی وقتا هم با بچه ها کنار هم جمع میشدیم و هرکدوم مینشستیم پشت لپ تاپمون و کارمونو میکردیم. تا حدیش خوب بود و مشکلاتمونو با هم به اشتراک میذاشتیم و بعضا زودتر حل میشد. اما بعضی وقت‌ها خوب نبود. نظر منو بخوای لپ تاپ عین ناموس آدم میمونه. بعضی وقت‌ها میشه اکیپی کنار هم نشست. اما معمولا ترجیه بر اینه که خلوت کنیم و تو سکوت و تمرکز کامل عشق بازی کنیم.

ادامه مطلب←

معلولیت

date 11 دی 1397   

معلولیت نه ذهنیست نه جسمی، معلولیت طرز نگاه به قضایاست.

این اواخر خونه رو امن ترین پناهگاهی انتخاب کردم که در اون هستم. تنهایی هم خوبی‌هایی دارد که گاهی به همان اندازه که اجتماعی بودن خوب است، گوشه گیری هم خوب است، آخه میدونی؟ وقتی فقط خودت باشی میتونی یک عالمه فکر های قشنگ داشته باشی ولی وقتی تو جامعه ای، طرز فکر اونا هم روت تأثیر داره. از پناهگاه که بیرون میرم همه از تحریم ها و قیمت دلار مینالن و این تومخی ترین شیونی است که این روز ها می‌شنوم. این روزا چیزی که بیشتر از مسائل سیاسی و قیمت ها ناراحتم میکنه همین نالش مردمه. البته نه اینکه فرد سیاسی ای باشم، اما خب دارم تاثیراتشو می‌بینم. البته درکشون میکنماا، اوضاع واقا سختیه اما یکی نیست بگه آخه ای انسان! کار با نالیدن که به جایی نمی‌رسه. مگه فرق انسان و حیوان در قدرت تفکر و تصمیم‌گیری نیست؟ پس بجا اینکه بنالی و جامعتو از اینی که هست افسرده تر کنی یه راهی پیدا کن درآمدت با این قیمتا تطبیق پیدا کنه.

بهترین کاری که تو این اوضاع میشه کرد لبخند زدنه. لبخند زدن به معنای نادیده گرفتن شرایط موجود نیست، بلکه لبخند قوی‌ترین سلاح آدمی در برابر بدترین و سخت ترین شرایطه. درواقع روحیه خوب باعث میشه فکرمون باز شه و بجا نالیدن به فکر چاره باشیم. البته تأثیرش عین بمب اتمیه که همه رو دربر میگیره! افسردگی بدترین و سخت ترین بیماریه، آدم افسرده با طرز فکر آلوده خودش ارضاع میشه و به همین جهته که باید برای بیرون کشیدن مردمانمون از بند افسردگی از سلاح قوی‌ای چون لبخند استفاده کنیم. انگار تو ایران چند سالیه فراموش کردیم چطوری خوشحال باشیم. کسی انرژی زیاد داشته باشه میگیم داداش چی زدی؟ جنسش خوب بوده. موقع عکس انداختن اخم می‌کنیم چون اونطوری شاخ‌تر بنظر میایم. ماسک‌های بزرگسالی به چهرمون زدیم و نگران چروک پیرهنمونیم. من عاشق روحیه بچه هام چون اگه از چیزی ناراحت بشن زود فراموشش میکنن و اگرم چیزیو بخوان خودشونو به هر دری میزنن تا بدستش بیارن. تازه… اونا هنوز فراموش نکردن چطوری شاد باشن.

من این روزا خیلی خوشحالم، نه بخاطر وضع اقتصادی که رو زندگی هممون تأثیرشو گذاشته. بلکه این روزای سخت چالشیه که عیار منو میسنجه، سربلند بیرون بیام عیارم بیشتر میشه. ما نمیتونیم شرایطو تغییر بدیم ولی میتونیم دیدگاهمونو نسبت به شرایط عوض کنیم.

ادامه مطلب←