حسام کاوه

روز نوشته های یک توسعه دهنده

دانلود فولدر خاص از ریپازیتوری گیت هاب

date 2 اردیبهشت 1398   

بعضی ریپازیتوری ها خیلی حجیم هستند ولی فقط دایرکتوری خاصی از اونو لازم داریم.

مثلا من پوشه examples از ریپازیتوری gatsby را لازم داشتم. ابتدا زدم کل ریپازیتوری دانلود شه. صبر کردم و صبر کردم… 866 مگابایت ناقابل دانلود شد:(

اما خب چه کاری بود! داکیومنت ها و کلی اضافات دیگه همراه فایل ها بود که اصلا به کارم نمیومد.

سرچ کردم که چطوری یک دایرکتوری خاص از ریپازیتوری را دانلود کنم. چند تا راه پیدا کردم که دو تاش از بقیه بهتر بود. منم جفتشو معرفی میکنم، اولی روش پرسرعت تره ولی در عوض دومی روش دم دست تریه.

ادامه مطلب←

با تلاش من و شما جهان بهتر خواهد شد

date 1 اردیبهشت 1398   

یچیزو خوب تو زندگیم یاد گرفتم، اینکه کاری که همه میکنند رو انجام ندم. نه اینکه به کل خلاف جامعه باشم ولی معمولا منو تو یه جای شلوغ که هرکسی میره پیدا نمی‌کنید. شاید به همین خاطره که از صف نانوایی بدم میاد.

این روز های ایران همه از گرانی و بدبختی حرف میزنند. راستشو بخواید خیلی سعی کردم از اینجور افراد دوری کنم ولی واقعیت اینکه جایی نبود که حرفی نشنوم. شهر های مختلفی رفتم، با افراد مختلفی سر و کله زدم، اما در نهایت همون همیشگی هارا شنیدم، فقط لهجه‌ها عوض می‌شد… .

«وحید رجب‌لو» در توییتر مینویسه:

تنها دارایی من امید هست و تا الانم از امید داشتن ناامید نشدم

وحید یک توان یاب است که ۹۸ درصد بدنش از کار افتاده‌است و تنها با توان ۲۰درصد از دست راستش کارهای مهمی انجام می‌دهد. وحید ۱۱ سال است که دستش توی جیب خودش است و دارد یک تنه خرج زندگی خودش را با برنامه‌نویسی و طراحی وب می‌دهد. در حال حاضر هم به کارآفرینی روی آورده و توانیتو را راه اندازی کرده.

وحید رجب‌لو
وحید رجب‌لو

هیچ چیزی مثل امید نمی‌تونه مارو سرزنده و سرحال نگه داره. حتی دین‌ها هم به این موضوع توجه دارند و مسائلی مثل آخرت و موعود را بیان کردند. میگن پاداش خیلی از کارهامونو اون دنیا میگیریم. یا فرستنده ای خواهد آمد و عدالت ایجاد خواهد کرد. هر دینی به یک شکلی امید را به مردم نشون میده.
حتی ضرب المثل داریم که: <<تو نیکی می کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز>>
همچنین شعر داریم که: <<در نومیدی بسی امید است***پایان شب سیه سپید است>>

امیدواری و حس خوب از هم ناشی میشن، امید باعث حس خوب میشه و همچنین حس خوب هم امیدواری را در ما تقویت میکنه. احساس ناامیدی تو زندگی من یه زنگ خطره. سعی می‌کنم ازین باتلاق دور باشم و الحق امیدواری تاثیرات خوبی داشته تو زندگی من. اگر از افراد نزدیک به من بپرسین حسام چجور آدمیه، دو چیز تو حرفاشون مشترکه: یکی خندون بودنم و دیگری امیدواریمه به فردایی بهتر

اما داستان به اینجا ختم نمیشه. یک بخشی از زندگی من خود منم. و بخش دیگر من در کنار اطرافیانمم. سعی میکنم به اطرافیانمم حس خوب و امیدواری بدم و حال گاها بدشونو خوب کنم. فراموش نمی‌کنم که حس خوب یچیز صرفا انفرادی نیست. ما از اطرافیانمون تاثیر میگیریم و هم بر آنها تاثیر می‌گذاریم.

شنیدین میگن بهترین راه برای یادگرفتن، یاد دادنه؟ این تو حس خوب داشتن هم صادقه. تو به میزانی که به بقیه حس خوب میدی، خودتم خوب میشی. و اینگونه جهان بهتر خواهد شد.

من سفیر امید هستم، شما چطور؟

ادامه مطلب←

کتاب خواندن همیشه هم خوب نیست

date 20 فروردین 1398   
کتاب خواندن همیشه هم خوب نیست

حتی مطالعه کتاب هایی که سطحشون پایین‌تر از سطح علمی شماست می‌تونه براتون خوب باشه. چون باعث میشه یک‌سری مطالب دوره بشه و بالطبع یک سری مطالب جدیدی برداشت کنید.

اما مطالعه همیشه هم خوب نیست. بعضی کتاب ها مطالب غلط آموزش میدهند، بعضیاشون پیشنیاز هایی نیاز دارند تا مطالب درست فهمیده شه یا بعضیاشون چیزهایی به آدم یاد میدن که شاید بهتر باشه اصلا ندونیمشون(مثل کتاب های فلسفی). اما دسته دیگری از کتاب ها هستند که هم مطلب درست یاد میدهند و هم یادگیریشون مفیده، اما بهتره نخونیمشون.

امروز یکی از دوستان کتاب برام فرستاد با اسم سفر با دوچرخه و همونطور که از اسمش معلومه در مورد اینه که چطور با دوچرخه به سفر برویم. منم یک نگاه کلی بهش انداختم و دیدم مطالب مفیدی نوشته. ولی این کتاب رو برای کسی که میخواد برای اولین بار با دوچرخه به سفر بره اصلا توصیه نمی‌کنم. کلا کتاب برای اینکار توصیه نمیکنم چون مطالعش میتونه آدم رو وسواس کنه. بعضی کار ها هستند نباید در موردشون سخت گرفت و هرچی سخت‌تر بگیری وسواس تر میشی و انجامش سخت تر میشه. از نظر من مطالعه همچین کتاب هایی برای وقتی مفیده که خود آدم تجربه انجامشو داشته و الان دنبال نکات تکمیلی و رفع نواقصشه. بگذارید یک مثال دیگه هم بزنم. امنیت در برنامه نویسی موضوع خیلی مهمیه، اما وقتی باید در مورد نکات امنیتی مطالعه کنید که دانش و تجربه برنامه نویسی داشته باشید!

من عاشق سخت نگرفتنم، شاید بهتر باشه بگم عاشق سخت گرفتن در وقت مناسبم. دوستیو میشناسم مدام توی یوتیوب ویدئو درمورد تعمیر دوچرخه میبینه… اما اونقدری وسواس میشه که از انجامشون میترسه. بهتره تو یک سری چیز ها فقط نواقصمونو بدونیم و بعد بریم درموردش تحقیق کنیم. نواقصمون رو وقتی می‌فهمیم که در موضوع شیرژه بزنیم و به مشکل بخوریم.

اگه هنوز مطلب سخت نگیر، حتی در سخت نگرفتن را نخوانده اید، پیشنهاد می‌کنم از دستش ندین:)

ادامه مطلب←

از کم تجربگی من تا کشته شدن مردم در سیل

date 15 فروردین 1398   
از کم تجربگی من تا کشته شدن مردم در سیل

میخوام فاجعه را با با یک خاطره شروع کنم. همیشه فکر میکردم برنامه‌نویسی یک کار سادست، هر برنامه ای که به ذهن کوچیکم می‌رسید را با چندتا سرچ می‌نوشتم. اون زمان فریلنسر بودم و هر پروژه ای که از غربال من رد میشد را قبول میکردم و متقابلا به اندازه پولی که می‌گرفتم وقت میگذاشتم. تنها سه شرط لازم بود: ۱- در راستا اهدافم باشه، ۲-یادگیری داشته باشه، ۳-از نظر پولی هم مناسب باشه.

ادامه مطلب←

شکست های من در حوزه کاری: تقاطع اول

date 6 فروردین 1398   
شکست های من در حوزه کاری: تقاطع اول

شکست های آدم بزرگترین دست‌آورد های یک آدمه. آدمی که میدونه چطور پیروز بشه، در واقع یاد گرفته شکست نخوره.

تو این سری پست ها میخوام در مورد شکست های کاریم بنویسم. به مرور زمان تکمیلشون میکنم و میتوانید اونارو از اینجا دنبال کنید.

تقاطع

یک‌زمان تو فکر استارتاپی بودم که هرجور حساب میکردم میتونست موفق بشه. دنبال یک تیم بودم تا شروع به کار کنیم و بترکونیم. به هرکی ایده رو میگفتم میگفت عیول چه ایده قشنگی مطمئنم موفق میشی و اینجرفا، منتهی وقتی بهش پیشنهاد میدادم بیا به من کمک کن باهم شروعش کنیم بهونه میاورد.

ادامه مطلب←

چالش کتابخوانی ۱۳۹۸

date 4 فروردین 1398   

چالش از آن جهت خوب است که میتوانیم یک قدم بهتر از خود فعلیمون عمل کنیم. وقتی میگیم Challenge accepted یه روحیه رقابتی درونمان ایجاد میشه و مارا هول میده به سمت انجام یکاری خاص. بعضی چالش ها مثل چالش عکس ۱۰ سال به هیچ دردی نمیخورن و حتی ممکنه برای اهداف خبیثانه(مثل تقویت الگوریتم های چهره شناسی) برگزار شده باشن. ولی بعضی دیگه میتونه در عین جذاب بودن مارو هم رشد بده.

تو این فکر بودم امسال کتاب های بیشتری بخوانم و با ایده برداری از چالش کتاب خوانی چهارسال پیش، چالشی جدید برای خودم درست کردم. اشتراکش میگذارم تا اگه کسی دوست داشت شرکت کنه. چالش اینه که مربع های زیر را تیک بزنیم:

برای خودم اینطوری برنامه ریزی کردم که ماهی یک کتاب و همچنین هر فصل سال یک کتاب بخوانم که احتمالا حجمشونم بیشتره. به مرور روند پیشرفتم را مینویسم:)

ادامه مطلب←

نود و هفت: کوله باری برای سال جدید

date 2 فروردین 1398   

ما آدما تو زندگیمون به سمت و سو های زیادی میریم. همچو کشتی در دریای طوفانی. تنها چیزی که میتونه سمت و سوی حرکتمونو مشخص کنه اینه که بدونیم کدوم سمت برویم! اما فقط این کافی نیست. باید بدونیم با چه سرعتی پیش برویم تا هم پیشروی خوبی داشته باشیم هم سوختمون تموم نشه.

ادامه مطلب←

سفر با دوچرخه، چرا و چگونه؟

date 26 اسفند 1397   
سفر با دوچرخه، چرا و چگونه؟

سفر با دوچرخه از جمله کار های خاصیه که مرد میخواد و کفش آهنی به پا. لذتی داره وصف نشدنی. سختی ای داره سخت تر از فولاد اما به شیرینی عسل.

اما واقعیت اینه که هرچیزی تو این دنیا ذهنیه و کاملا به خودتون بستگی داره که مسافرت با دوچرخه چقدر سخت باشه یا چقدر لذت‌بخش.

این‌همه وسیله، چرا دوچرخه حالا؟

واقعیت اینه که یک جاهایی هست که با دوچرخه رفتنش خیلی لذت بخشه. مثلا ترجیهم اینه که در جاده جنگلی بجای ماشین سوار بر دوچرخه باشم. رکاب زنی هم هیجان خاص خودشو داره همینکه منو به طبیعت نزدیکتر میکنه. صدای اضافی ایجاد نمیکنه و باعث میشه بک‌گراند رکاب‌زنیم صدای گنجشکان، صدای باد یا هرچیز طبیعی باشه. هرجا هم بخوام وامیستم و هرجا میخوام ادامه میدم. با ماشین از مناظر به سرعت میگذریم… قدرشونو نمیدونیم… اما با دوچرخه هم سرعتمون کمتره هم داریم زحمت میکشیم تا یک جایی رو ببینیم… پس تمرکزمونو میذاریم از کوچکترین چیز ها هم لذت ببریم.

ادامه مطلب←

مذهب برای آدم های غیرمذهبی

date 7 بهمن 1397   

این مطلب ترجمه‌ای از مقاله «Religion for the Nonreligious» نوشتهٔ تیم اربان و منتشر‌شده در وبلاگش به نام «Wait But Why» است. زحمت ترجمه هم احمد خانعلی زاده کشیده و شما بازنشری از آنرا میخوانید.

ذهن … می تواند از بهشت جهنم، و از جهنم بهشت بسازد.
~جان میلتون

ذهن قطعاً عالم وجود خود است.
~الن لایتمن

شما به مدرسه می‌روید، سخت درس می‌خونید، مدرک می‌گیرید و به خودتون افتخار می‌کنید، اما آیا خردمندتر شده‌اید؟

شما یه شغل بدست می‌آورید، در شغلتون به دستاوردهایی می‌رسید، مسئولیت بر عهده می‌گیرید، حقوق بیشتری می‌گیرید، به یه شرکت بهتر منتقل می‌شوید، مسئولیت بیشتری بر عهده می‌گیرید، حقوق بیشتری می‌گیرید، یه آپارتمان دارای پارکینگ اجاره می‌کنید، دیگه رخت‌هاتون رو خودتون نمی‌شویید، و وقتی از مشغله‌هاتون به آرامش می‌رسید یک آب میوهٔ ۹ دلاری می‌خرید، اما آیا خوشحال‌تر شده‌اید؟

ادامه مطلب←

حیوان بودن بسه!

date 15 دی 1397   

روزی بود روزگاری بود… . در یک شب سرد زمستونی پسری به دنیا اومد. پسر خیلی خاصی بنظر نمیرسید ها… مثل پسر های دیگه بود. منتهی هرچی بزرگ‌تر میشد داشت میفهمید همه مردم یجورایی مثل هم زندگی می‌کنند. همه یروزی از شکم مامانشون بیرون میان، کودکی میکنند، مدرسه و دانشگاه میروند، کار میکنند، خانواده تشکیل میدهند و آخرش هم میوفتن یه گوشه ای میمیرند. برخلاف میلش راهی که همه رفتند رو رفت و از قضا به بهترین ها هم رسید. بهترین ماشین، بهترین خانه، بهترین امکانات زندگی. یه همسر هم داشت خیلی همو دوست داشتند. در یک منطقه جنگلی و خیلی قشنگ هم زندگی میکردند و صبح ها با صدای پرنده ها از خواب بیدار میشدند. شب ها هم با صدای باران خوابشون می‌برد. خلاصه که زندگی خیلی خوبی داشتند. همه چیز در آرامش کامل و زندگی ای پر از امکانات.

ادامه مطلب←

چرا دانشگاه روی دانشجو تاثیرات بد میگذارد؟

date 10 دی 1397   
چرا دانشگاه روی دانشجو تاثیرات بد میگذارد؟

دانشجوی ترم ۷ ام. دانشجو…. دانشجو بودن خوبی هایی داره. مثلا وقتی با تاکسی میام اراک میگم دانشجو ام تا طرف دلش بسوزه و تخفیف بده. یا وقتی پسری میره خواستگاری دختر مورد علاقش و میپرسن چی دست و بالته؟ میگه دانشجو ام، چیزی ندارم. دانشجو یعنی بدبخت، یعنی بیچاره ای که وبال گردن خانوادشه. یعنی بهترین بهونه برای چیزی نداشتن! اصلا واژه و شغل دانشجو چیزیه که دولت ها به افراد چسبوندن تا سرکوبشون کنند. دولت ها دوست ندارند افراد جامعه مسیر های متفاوتی داشته باشن. اینکه افراد یک مسیر ثابتی رو برن برای دولت ها خیلی خوشاینده چون میتونه راحتتر روشون کنترل و نظارت داشته باشه. ضمن اینکه تو این مسیر سرکوب بخورن واسش خیلی بهتره چون خودش اون بالا و رأس قدرت میمونه و بقیه رو بازیچه خودش میکنه. اینکه دانشجو فکر کنه فرد مهمیه میتونه خیلی به ضرر دولت ها باشه. اصلا پستم سیاسی نیست، اما این سرکوب خوردن واقعیتیه که روی ناخودآگاهمون تاثیر زیادی داره. البته فقط دانشگاه نیست که به محصل بی احترامی میشه، سیستم آموزشی از ریشه خرابه، چقدر کتک خوردیم تا به اینجا برسیم؟ من معلمی داشتم که لای انگشتامون خودکار میگذاشت که چرا نمره بدی گرفتی. بیشترین دغدغمون یک‌زمان این بود که از زیر شلنگ معلم جون سالم به در ببریم.

دانشگاه اندازه یکی دو ترم خوبه. اون ترم های اول جوگیر بودیم و فکر میکردیم هممون با علاقه رشتمونو انتخاب کردیم و هممون قراره فعال باشیم. مغرور هم بودیم… فکر میکردیم خدای رشتمونیم. اما بعد ها با دروس و نیاز های جدیدی آشنا شدیم که باعث شد با زیرشاخه های رشتمون آشنا شیم و کم کم یکی از زمینه های مورد علاقمونو انتخاب کردیم. برای بعضی ها ممکنه زودتر و برای بعضی ها دیرتر اتفاق بیوفته. اونوقته که فکرمون یک سایز بزرگتر شده و لااقل بعد از اون من نکته مثبتی ندیدم تو دانشگاه. از اونموقع به بعد دیگه دانشگاه میشه عذاب، میشه مانعی برای رسیدن به اهداف. اونوقته که میخوایم وقتمونو بگذاریم برای یادگیری و کار و متقابلا از یکسری درس های غیرمرتبط عقب میوفتیم ولی استاد های عزیز لطف میکنن با نمره ندادن دانشگاهمونو طولانی تر میکنند تا چیزی که میخوان رو یاد بگیریم، نه چیزی که خودمون تصمیمشو داریم. این یعنی چی؟ یعنی توهین به تصمیمات دانشجو، توهین به اهداف دانشجو، جلوگیری از اینکه افراد حس مهم بودن کنند. شخص دانشجو از دیدگاه اساتید یک موجود علافیه که نمیدونه کدوم سمت باید بره و نیاز داره تا راه بگذارن جلوش.

اساتید عزیز، کارکنان عزیز دانشگاه لطفا بفهمید! دانشجو بخواد چیزی یاد بگیره خودش میره دنبالش. اینترنت هست. ازونجا یاد میگیره. همایش ها هستن، اونجا با چیز های جدید آشنا میشه. اگرم سوالی داشته باشه یا کمک بخواد اونوقت میاد و کمک میگیره. شما این حقو ندارید مجبورش کنید به یادگیری چیز هایی که شما بلدید و نه به کارش میاد و نه علاقه داره. اگه میخواید درستون واسش مفید باشه نباید مجبورش کنید، باید جذبش کنید!

بهتر بود دانشگاه اختیاری باشه. کاش فرهنگ غنی جامعمون درک بیشتری از دنیای world wide web داشت و میفهمید تقریبا هرچیزی اونجا هست. اوایل خانواده ام مخالف درس نخواندن من بودند(من هیچوقت درس هایی که علاقه نداشتم رو نمره خوب نمیگرفتم. معدلمم معمولا جزو معدل های بالا نبوده). میگفتن اگه درس نخونی پس چطوری میخوای یاد بگیری؟

پ.ن:

  • من نرم افزار میخونم و خودآموزی تو این رشته جواب میده. منتهی رشته هایی هم هست که اونقدری سورس ندارند و برای یادگیریشون به دانشگاه نیازه.
  • کاملا مخالف سیستم نمره دهی هستم. کار ندارم کجای جهان دانشگاه ها چطورین. من طرز دید خودمو دارم. دانشجو اگه درسیو بیوفته یکی دو ترم بعد بالاخره برش میداره و پاسش میکنه. اما… آیا اینطوری پاس کردن واقعا همراه با یادگیریه؟ آیا اگه میخواست اون درسو یاد بگیره همون ترم اول تلاششو نمیکرد؟
ادامه مطلب←

معرفی رادیو کارنکن

date 5 دی 1397   
معرفی رادیو کارنکن

یکی از پاکستای خیلی قشنگی که دنبالش میکنم رادیو کار نکنه که در هر قسمتش امین آرامش یکی از آدمای کاری و باحالو دعوت میکنه و با هم به گفت و گو می‌پردازن. هر قسمتش یجور قشنگی داره اما قسمت هفتم: گفتگو با محمد قائم پناه، بنیان‌گذار و مدیر کشمون یه فروتنی و سادگی خاصی توش بود که واقعا جذابه.

محمد، کارآفرین 40 ساله و برنده جوایز مختلف هست و از سیگار کشیدن بجای مدرسه رفتنش، پارک رفتن بجای کنکور دادنش، 7 ساله دانشگاه تموم کردنش شروع میکنه به گفتن و مسیر شغلی ای که طی کرده رو میگه که توی هرکدوم به نحوی واقعا موفق بوده.

الان هم روی استارتاپ کشمون که یک سال هم از تاسیسش نمیگذره کار میکنه و با این حال برنده جوایز مختلفی شده و استارتاپ برگزیده سال شده.

آها از فلسفه رادیو کار نکن نگفتم! امین به ترویج تفکری میپردازه که میگه باید بری دنبال علایقت و شغلتو بر مبنای اون انتخاب کنی. درواقع میگه پول تنها چیز مهمی نیست که از شغلت باید انتظار داشته باشی، باید شغلی که انتخاب میکنی در راستای علایقت باشه. در اینصورت تو کار نمی‌کنی بلکه تفریح می‌کنی:)

ادامه مطلب←

تجربه یک ماهه من از ترک اعتیاد، اعتیادی به سبک عادت

date 3 آذر 1397   
تجربه یک ماهه من از ترک اعتیاد، اعتیادی به سبک عادت

اعتیاد فقط راجع به مواد مخدر نیست، من اعتیاد را نوعی وابستگی بد و به نوعی عادت می‌دونم و معمولا این وابستگی اعتیاده که بده وگرنه مثلا یک نخ سیگار به تنهایی چیز خاصی نیست. اعتیاد می‌تونه راجع به هرجیزی باشه، از چیز های خوب مثل قهوه بگیر تا چیز های بد مثل سیگار و الکل.

ادامه مطلب←

سخت نگیر، حتی در سخت نگرفتن

date 30 آبان 1397   
سخت نگیر، حتی در سخت نگرفتن

چند سال پیش نزدیکای عروسی داییم بود و درگیر بنایی بودیم. میرفتم خونشون و تو رنگ کاری و آماده کردن خونه کمکش میکردم. کاری بهم می‌سپرد به بهترین نحو انجام میدادم و حتی نمیذاشتم یک ایراد کوچیک باقی بمونه. اما مشکلی که بود عروسی خیلی نزدیک بود و خونه آماده نبود پس باید عجله می‌کردیم. ازین جهت داییم مدام میگفت حسام سخت نگیر. چیزی که واسش مهم بود این بود که بنایی زودتر تموم شه نه اینکه کار خیلی تمیز و بدون هیچ نقص از آب در بیاد. منم سعی کردم سخت نگیرم و این باعث شد از رفع یک سری مشکلات و وسواسی های خیلی کوچیک که حتی به چشم نمیاد صرف نظر کنم و درنهایت نتیجه این شد که بنایی به موقع و چند روز مونده به عروسی تموم شد و نتیجه کار بسیار عالی بود. عالی بودن به معنای بدون نقص بودن نیست بلکه به این معناست که نواقص اونقدری کوچیکن که اصلا به چشم نمیان، مثل یک قطره رنگی که روی زمین ریخته. یا به عنوان مثالی دیگر، در رنگ‌کاری اگر خیلی تمیز کار کنی و مواظب باشی رنگی روی زمین نچکه، کار تمیز در میاد، ولی وقتی یکم از این دقتت کم کنی و آخرش رنگ های ریخته شده روی زمین را پاک کنی باز هم کار به همون تمیزی در میاد ولی تایمی که میگیره خیلی کمتره. این اولین باری بود که ذهن کوچیک من با مفهوم سخت نگیر آشنا شد و فهمیدم سخت نگرفتن به معنای اهمیت ندادن نیست.

بسیاری دانش‌آموزان و دانشجویان را می‌بینم که مدام پای کتاب میشینن و درس میخونن با این تفکر که درسشون واقا سخته و میخوان درسشونو با نمره +10 پاس کنن. همینشم کلی تلاش می‌خواد از نظرشون. اما به راستی چه دلیلی داره که نتیجه به مراتب بدتری میگیرن نسبت به کسی که فقط شب امتحان رو وقت گذاشته؟ بذارید احتمالات را بررسی کنیم:

ادامه مطلب←

از ReactJS تا GatsbyJS ـ تجربیات من از دنیای ReactJS

date 15 آبان 1397   
از ReactJS تا GatsbyJS ـ تجربیات من از دنیای ReactJS

مدت زیادی نیست که می‌نویسم. به سبک خودم می‌‌نویسم و مطالبیو مینویسم که لااقل برای خودم خاص هستن و باهاشون حال می‌کنم:) قالب این سایت اسمش هست Sansi که در گیت هاب منتشرش کردم و میتوانید ازش استفاده کنید. میخوام فرآیندی که طراحی این سایت داشته و تکنولوژی هایی که پشت سر گذرونده رو بهتون بگم.

ReactJS

دوست داشتم وبلاگم خاص باشه و در عین حال تجربه جدیدی برای من داشته باشه. بجای اینکه بخوام وبلاگو با وردپرس یا یک CMS دیگه بالا بیارم ترجیه دادم خودم یچی بنویسم. قصد داشتم ReactJS یاد بگیرم و خب حالا یک پروژه داشتم برای تمرین. پس تصمیم گرفتم UI وبلاگمو با ReactJS بزنم و تنها برای بک اند از وردپرس استفاده کنم.

ادامه مطلب←

معرفی سرویس هایی که به دانشجویان خدمات خاص میدهند

date 27 مهر 1397   
معرفی سرویس هایی که به دانشجویان خدمات خاص میدهند

بعضی سایت ها و شرکت ها خدمات رایگان یا ویژه برای دانشجویان درنظر می‌گیرند و خداروشکر ما ایرانیا هم میتوانیم از این خدمات بهره ببریم.

گیت هاب لیستی از سرویس هایی که آفر های خاص برای دانشجویان دارند را اینجا گذاشته و جالب اینکه میتونید با یک بار تایید هویت دانشجو بودنتون به این خدمات دسترسی داشته باشید. برای اینکار کارت دانشجویی‌تونو بفرستید به گیت هاب و پس از نهایتا ۱ هفته ایمیلی مبنی بر تایید دانشجو بودنتون میاد و گیت هابتون pro میشه. اگرم میخواهید از سرویس های معرفی شده توسط گیت‌هاب استفاده کنید دیگه نیازی نیست مجددا تایید هویت شوید بلکه اینکارو گیت هاب براتون می‌کنه و خیلی فوری میتونید به خدمات ویژه دسترسی پیدا کنید. البته بعضیاشون نیازه تا تو سایتشون ثبت‌نام کنید بعضیاشونم گیت هاب اینکارو واستون انجام می‌ده.

سرویس های زیادی هستند که به دانشجویان خدمات رایگان ارائه میدن. در زیر به معرفی اجمالی بعضی سرویس ها و مزایایی که برای دانشجویان دارند میپردازم:

ادامه مطلب←

تجربیات یک فریلنسر از ۳ سال حبس شدن در اتاق

date 12 مهر 1397   

شنیدید میگن با هرکی بگردی شبیه به همون می‌شی؟ یا شخصیت آدم میانگین شخصیت های ۵ نفر اطرافشه؟ من سه ساله که تو یک اتاق حبس شدم. تقصیر خودم بودا! انتخابی بود که خودم کردم، خودم کردم که لعنت بر خودم باد. این سه سال بیشتر دوستام مجازی بودن یا نهایتا هر چند روزی یکدومشونو میدیدم…. خب محدودیت داشتم تو خروج از اتاق. البته نه اینکه نگهبانی بالا سرم باشه یا کسی مجبورم کرده باشه تو اتاق بمونما، خودم اینطور میخواستم. آها شخصیتم یجورایی میانگینی شده بود از خودم و کامپیوترم! شاید چون باهاش از هرکسی راحتتر بودم و بیشترین وقتو هم با همین زبون بسته میذاشتم. البته اگه یک اینترنت درست درمون بهش وصل باشه همچینم زبون بسته نیست. این سه سال داشتم سعی میکردم زبون حرف زدن باهاشو بیشتر و بیشتر یاد بگیرم اما هرچی جلوتر می‌رفتم مییدیدم چیزای خیلی بیشتری هست… انگارکه از هرطرف انتهاش سرابی بیش نیست!
بعضی وقتا هم با بچه ها کنار هم جمع میشدیم و هرکدوم مینشستیم پشت لپ تاپمون و کارمونو میکردیم. تا حدیش خوب بود و مشکلاتمونو با هم به اشتراک میذاشتیم و بعضا زودتر حل میشد. اما بعضی وقت‌ها خوب نبود. نظر منو بخوای لپ تاپ عین ناموس آدم میمونه. بعضی وقت‌ها میشه اکیپی کنار هم نشست. اما معمولا ترجیه بر اینه که خلوت کنیم و تو سکوت و تمرکز کامل عشق بازی کنیم.

ادامه مطلب←

علائم ارتباطی دوچرخه سوار ها

date 31 شهریور 1397   
علائم ارتباطی دوچرخه سوار ها

این تصویر روش استاندارد ارتباط دوچرخه سوارها با هم رو نشون می‌ده. همیشه مخابره کلامی بهترین گزینه نیست چون ممکنه نفر عقبی به هر دلیلی حرفتونو متوجه نشه. دوچرخه سوارها معمولا با دست خبر های مهم رو به هم اطلاع میدن، بعضیاشون از علائم استاندارد که همه متوجهش میشن استفاده میکنن و بعضیا هم علائم مشابهش. چیز خاصی نیست فقط مهم اینه که از علائم دستی استفاده کنیم و به هر طریقی منظورمونو برسونیم. البته چه بهتر که از علائم استاندارد استفاده کنیم.

ادامه مطلب←

ویندوز یا لینوکس؟ عمیق بیندیشیم

date 22 شهریور 1397   

اول از هرچی از روز برنامه نویس بگم چون امروز 22 شهریوره و روز برنامه نویسه! تقریبا به هرکی تبریک گفتم جاخورد ازینکه روز برنامه نویس هم داریم. احتمالا دلیلش اینه که هنوز تو تقویم شمسی ثبت نشده و یادمه داشتند امضا جمع میکردند که ثبت شه(الان که چک میکنم سایتش ساسپند شده! ولی خب قبلا من امضامو ثبت کرده بودم). امیدوارم الان که این مطلبو میخونید programmerday.ir براتون باز بشه:( . بریم سر اصل مطلب!

حق و باطل

همه ی داستانای معروف تو یچیز مشترکند، جنگ میان حق و باطلند. ارباب حلقه ها، جنگ ستارگان، رستم و اسفندیار هم ازین قضیه مستثنی نیست. تو دنیای واقعی هم ازین جنگا داریم مثل جنگ بین لینوکسی ها و ویندوزی ها. به شخصه خیلی ازین بحثا خوشم میاد چون جنبه ی خوشگذرونی داره و به نوبه ی خودش فانه. اما واقعیت اینه که اعتقاد دارم جفتنشون خوبن، اما…. اما برای هر کاری و برای هرکسی یک سیستم عامل خوبه. مثلا یک C# کار هیچوقت لینوکس واسش انتخاب مناسبی نیست یا طرز تفکر یه پایتون کار احتمالا بیشتر با لینوکس سازگاره.

ادامه مطلب←

معلولیت

date 21 شهریور 1397   

معلولیت نه ذهنیست نه جسمی، معلولیت طرز نگاه به قضایاست.

این اواخر خونه رو امن ترین پناهگاهی انتخاب کردم که در اون هستم. تنهایی هم خوبی‌هایی دارد که گاهی به همان اندازه که اجتماعی بودن خوب است، گوشه گیری هم خوب است، آخه میدونی؟ وقتی فقط خودت باشی میتونی یک عالمه فکر های قشنگ داشته باشی ولی وقتی تو جامعه ای، طرز فکر اونا هم روت تأثیر داره. از پناهگاه که بیرون میرم همه از تحریم ها و قیمت دلار مینالن و این تومخی ترین شیونی است که این روز ها می‌شنوم. این روزا چیزی که بیشتر از مسائل سیاسی و قیمت ها ناراحتم میکنه همین نالش مردمه. البته نه اینکه فرد سیاسی ای باشم، اما خب دارم تاثیراتشو می‌بینم. البته درکشون میکنماا، اوضاع واقا سختیه اما یکی نیست بگه آخه ای انسان! کار با نالیدن که به جایی نمی‌رسه. مگه فرق انسان و حیوان در قدرت تفکر و تصمیم‌گیری نیست؟ پس بجا اینکه بنالی و جامعتو از اینی که هست افسرده تر کنی یه راهی پیدا کن درآمدت با این قیمتا تطبیق پیدا کنه.

بهترین کاری که تو این اوضاع میشه کرد لبخند زدنه. لبخند زدن به معنای نادیده گرفتن شرایط موجود نیست، بلکه لبخند قوی‌ترین سلاح آدمی در برابر بدترین و سخت ترین شرایطه. درواقع روحیه خوب باعث میشه فکرمون باز شه و بجا نالیدن به فکر چاره باشیم. البته تأثیرش عین بمب اتمیه که همه رو دربر میگیره! افسردگی بدترین و سخت ترین بیماریه، آدم افسرده با طرز فکر آلوده خودش ارضاع میشه و به همین جهته که باید برای بیرون کشیدن مردمانمون از بند افسردگی از سلاح قوی‌ای چون لبخند استفاده کنیم. انگار تو ایران چند سالیه فراموش کردیم چطوری خوشحال باشیم. کسی انرژی زیاد داشته باشه میگیم داداش چی زدی؟ جنسش خوب بوده. موقع عکس انداختن اخم می‌کنیم چون اونطوری شاخ‌تر بنظر میایم. ماسک‌های بزرگسالی به چهرمون زدیم و نگران چروک پیرهنمونیم. من عاشق روحیه بچه هام چون اگه از چیزی ناراحت بشن زود فراموشش میکنن و اگرم چیزیو بخوان خودشونو به هر دری میزنن تا بدستش بیارن. تازه… اونا هنوز فراموش نکردن چطوری شاد باشن.

من این روزا خیلی خوشحالم، نه بخاطر وضع اقتصادی که رو زندگی هممون تأثیرشو گذاشته. بلکه این روزای سخت چالشیه که عیار منو میسنجه، سربلند بیرون بیام عیارم بیشتر میشه. ما نمیتونیم شرایطو تغییر بدیم ولی میتونیم دیدگاهمونو نسبت به شرایط عوض کنیم.

ادامه مطلب←

چطوری برنامه نویسی یاد بگیرم؟

date 20 شهریور 1397   
چطوری برنامه نویسی یاد بگیرم؟

یادگیری هر کسی با کسی دیگه متفاوته. من نمیتونم روش کلی بگم. اجازه بدید داستان خودمو براتون تعریف کنم:.

تقریباً 15 سالم بود که داشتم به برنامه نویسی علاقه‌مند میشدم و با html و css شروع کردم. اونموقع ها نهایت کاری که میکردم این بود یه وردپرس بزنم و افزونه و قالب نصب کنم و ادیتشون کنم. و خب درواقع پروژه خاص و حرفه‌ای ای انجام نمی‌دادم. همین باعث شد که تقریباً طی 4 سال چندین بار html و css بخونم و درنهایت بازم هیچی بلد نباشم چون تقریبا تمرین عملی نداشتم. اومدم دانشگاه و تو جو رقابتی با چند تا از بچه‌ها قرار گرفتیم و باعث شد اعتماد به نفس اینو پیدا کنم که پروژه واقعی انجام بدم، درصورتی که بازم دانش زیادی نداشتم. برای دست گرمی یه عکس از یک وبسایت گیراوردم و شروع کردم به کد زنیش. بیشتر کد هایی که پیاده کردم با آزمون و خطا بود یا با سرچ! درواقع 4 سال و چند باری که html خوندنم اونقدری کمک نکرده بود!! اونجا بود که متوجه شدم اینکه چقدر برای انجام یک کار دورخیز میکنیم مهم نیست، مهم اینه که واقا میخوایم اون کار رو انجام بدیم و شروعش می‌کنیم یا نه!

ادامه مطلب←